جمعه ها مثل ابر می گذرند ولی صاحبشان نمی آید ...

جمعه ها می آیند و می روند و ما انگار نه انگار که کسی منتظرمان است ...

جمعه ها مظلومانه می گذرند و نامه ی عمل ما به دست صاحبمان می رسد و ...

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری

به شانه کشیدی غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سربار یاری

اگر یک نفر را به او وصل کردی

برای سپاهش تو سردار یاری



پ.ن : به قول حمید علیمی :

روز جمعه شد و دلبر نیومد

ای خدا کاسه ی صبرم سر اومد

من که از دیدن تو سیر نمیشم

اگه یک نگام کنی پیر نمیشم